خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





بوی جوی مولیان

    نوروز که آرام آرام از راه می رسد، دورافتادگان وطن نیز به خاک خویش رجعتی دوباره خواهند داشت. این خاک چه دهاتی کوچک باشد یا شهری بزرگ، فرقی نمی کند. مهم بوی جوی مولیان است و نوای دلخوشش، شاید بتوان این شوق دیدار را به داستان رودکی و نصر سامانی تشبیه کرد. شعر تاثیرگذاری که باعث شد یک پادشاه بی خیال را یکباره هوایی کند که بتاخت تا بخارا برود.

     نصر بن احمد سامانی زمستانها در بخارا و تابستانها را در سمرقند یا یکی از شهرهای خراسان سپری می کرد. یک سال که به هرات رفته بود پس از گذشت تابستان، پائیز و زمستان را هم آنجا می ماند. این اقامت چهار سال به طول می انجامد. آنقدر زیاد که همراهان پادشاه از این وضعیت به ستوه آمدند، و وقتی متوجه شدند که شاه قصد ندارد هرات را ترک کند، به این فکر افتادند که طوری خاطرات بخارا را برای امیر نصربن احمد زنده کنند، لذا به رودکی که از اهمیت خاصی نزد شاه برخوردار بود می گویند که کاری بکند. جناب رودکی هم شعر زیر را می سراید.

     بوی جوی مولیان آید همی                           یاد یار مهربان آید همی 

    ریگ آموی و درشتی راه او                           زیر پایم پرنیان آید همی 

    آب جیحون از نشاط روی دوست                   خنگ ما را تا میان آید همی 

    ای بخارا! شاد باش و دیر زی                        میر زی تو شادمان آید همی 

    میر ماه است و بخارا آسمان                          ماه سوی آسمان آید همی 

    میر سرو است و بخارا بوستان                        سرو سوی بوستان آید همی 

    آفرین و مدح سود آید همی                         گر به گنج اندر زیان آید همی 

    چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد.

    عید باستانی نوروز بر همه هم میهنانم مبارک باد


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بخارا ,همی  ,رودکی ,
    بوی جوی مولیان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر